خرید بک لینک
ام معبد خزاعی پيامبر-صلى الله عليه وسلم- را براي شوهرش چنين توصيف ميکند: «زيبايياش چشمگير بود، چهرهای درخشان و نورانی و نمکين داشت و هميشه بشّاش بود. مردی خوش اخلاق بود، بدنش را بزرگي شکم يا سر نامتناسب نکرده و کوچکی سر نيز قيافهاش را معيوب نساخته بود؛ مردي زيبا و خوش رو بود. چشماني سياه، مژگاني بلند و صدايي صاف و گرم و گردني کشيده داشت. ابروانش، کماني و کشيده بود و گيسوانش، سيه فام. وقتي سکوت ميکرد، سراپا وقار بود و چون لب به سخن ميگشود، هيبت اش دو چندان ميشد. از دور زيباترين و پرشکوهترين مردم به نظر ميرسيد و از نزديک شيرين گفتارتر از همگان بود. گفتارش شيرين و دلچسب بود. به اندازه سخن ميگفت، نه زياد و نه کم. سخنانش چون رشتههاي مرواريد بود؛ قامتي ميانه داشت؛ نه بلند و نه کوتاه بلکه ميانه قامت بود و خوش اندام؛ همچون شاخه پر طراوتي بود که هرگاه در ميان دو شاخه ديگر قرار ميگرفت، زيباتر و نيکو منظر تر بود. همراهاني داشت که دورش حلقه زده بودند و هرگاه سخن ميگفت، به سخنانش گوش ميسپردند و چون دستور ميداد، بيدرنگ فرمانش را اجرا ميکردند. همواره پيرامونش گرد ميآمدند. ترشرو نبود و کسي را تحقير نميکرد». (زاد المعاد (2/54)

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

1 ـ حضرت عمر (رضی الله عنه) مردي بود الهام يافته، چنان كه بخاري از رسول الله(صلی الله علیه وسلم) روايت كرده كه ميفرمايد: «لَقَدْ كَانَ فِيمَا قَبْلَكُمْ مِنْ الْأُمَمِ مُحَدَّثُونَ فَإِنْ يَكُ فِي أُمَّتِي أَحَدٌ فَإِنَّهُ عُمَرُ» "در امتهاي پيش از شما مردمي بودند كه به آنها حقايقي الهام ميشد، اگر در امت من چنين كسي باشد، قطعاً او عمر خواهد بود". 2 ـ حضرت عمر (رضی الله عنه) لياقت پيغمبري داشت، چنان كه ترمذي و حاكم هر دو از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) روايت كردهاند كه فرموده است: «لَوْ كَانَ بَعْدِي نَبِيٌّ ، لَكَانَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ» "اگر من خاتم انبياء نبودم و بعد از من پيغمبري مبعوث ميشد آن پيغمبر، عمر بن الخطاب بود". سعدي شاعر شهير شيرازي به اين حديث توجه داشته كه در شأن حضرت عمر (رضی الله عنه) ميگويد: ديگر عمر كه لايق پيغمبري بدی /// گر سيد رسل نبدی ختم انبياء 3 ـ حضرت عمر (رضی الله عنه) طرفدار حق بود، چنان كه ابن ماجه و حاكم هر دو از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) روايت كردهاند كه فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ يَقُولُ بِهِ»"خدا حق را بر زبان عمر قرار داد تا حق را بگويد". در روايت ديگر آمده است: «إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ الْحَقَّ عَلَى لِسَانِ عُمَرَ وَقَلْبِهِ». بارالها ما را با عمر یکجا حشر بگردان.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

هشت چیز هیچوقت سیر نمیشوند:۱ـ چشم از دیدن. ۲ـ زمین از باران. ۳ ـ زن فاحشه از مرد. ۴ ـ عالم از علم. 5 ـ سائل از سؤال. ۶ ـ حریص از جمع آوری مال. ۷ ـ دریا از آب. ۸ ـ آتش ار هیزم. سه کس بیشتر از همه مورد قهر وغضب خدا هستند: ۱ـ درویش متکبر. ۲ ـ زانی (زناکار) پیر. ۳ ـ عالم بدکار. خوبی زن در دو چیز است:۱ ـ اول اینکه نامحرمی او را نبیند. ۲ ـ دوم اینکه او نامحرمی نبیند. از زن چار چیز بخواهید: ۱ـ قلبش پاک باشد. ۲ ـ صورتش باحیا باشد. ۳ ـ زبانش شیرین باشد. ۴ ـ همیشه دست بکار باشد. در نتیجه کناره گیری از مردم سه تا نعمت بدست میرسد: ۱ـ راحت جسمانی. ۲ ـ قوت روحانی. ۳ ـ جرأت ایمانی.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

حضرت ابوبکر صدیق (رضی الله عنه) گفته است: خداوند بزرگ، ده خصلت را روزی بنده خود گردانیده است که از آفات و بلایا نجاتش داده و در مقام مقربین و متقین قرارش میدهد. 1) راستی و صداقت با قلبی قانع. 2) صبر کامل و شکر دایم. 3) فقر دایم با زهد دایم. 4) فکر دایم با شکم گرسنه. 5) حزن دایم با خوف دایم. 6) جدیت و کوشش با بدنی متواضع. 7) مهربانی همیشگی با قلبی مهربان. 8) محبت دایم همراه حیا. 9) علم مفید با صبر دایم. 10) یمان دایم وعقل ثابت. حضرت عمر (رضی الله عنه) گفته است: ده چیز، بدون ده چیز دیگر درست در نمیآید: 1) عقل بدون ورع و زهد. 2) فضل بدون علم. 3) رستگاری و کامیابی بدون خوف خدا. 4) پادشاهی بدون دادگری. 5) اصل و نسب بدون علم و ادب. 6) شادمانی بدون امنیت. 7) رفق و مدارا بدون سخاوت. 8) فقر بدون قناعت. 9) مقام بدون تواضع. 10) جهاد بدون توفیق. حضرت عثمان (رضی الله عنه ) گفته است: ضایع ترین چیزها ده چیزند: 1) عالمی که مورد سوال واقع نشود و کسی از او چیزی نپرسد. 2) علمی که به آن عمل نشود و مورد استفاده قرار نگیرد. 3) رأی و نظر مصاب و دوستی که مورد تأیید و پذیرش واقع نشود. 4) اسلحه ای که در هیچ شرایطی به کار گرفته نشود. 5) مسجدی که در آن نمازی خوانده نشود. 6) قرآنی که تلاوت نشود. 7) ثروتی که چیزی ازآن در راه خدا انفاق نشود. 8) اسبهایی که مورد استفاده سواری و بار کشیدن قرار نگیرند. 9) علم و تق

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

پادشاهی شبی هر چه کرد؛ خوابش نبرد، غلامان را گفت: حتماً به کسی ظلم شده؛ او را بیابید. پس از کمی جست و جو؛ غلامان باز گشتند و گفتند: سلطان به سلامت باشد، دادخواهی نیافتیم.اما سلطان را دوباره خواب نیامد؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل، از قصر بیرون شد؛ در پشت قصر خود؛ ناله ای شنید که می گفت خدایا: پادشاه هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش این چنین ستم می شود؛ سلطان گفت: چه می گویی؟ من پادشاهم و از پی تو آمده ام؛ بگو ماجرا چیست؟آن مرد گفت: یکی از خواص تو که نامش را نمی دانم؛ شبها به خانه من می آید و به زور، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار می دهد.سلطان گفت: اکنون کجاست؟مرد گفت: شاید رفته باشد.شاه گفت: هرگاه آمد، مرا خبر کن؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت: هر زمان این مرد، مرا خواست؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم. شب بعد؛ باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت. پادشاه با شمشیر برهنه به راه افتاد، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید؛ دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت. پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست؛ پس؛ در دم سر به سجده نهاد، آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام.صاحبخانه گفت: پادشاهی چون تو؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

«ولله الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف/180) دکتر ابراهیم کریم، مبتکر در رشتهی زمینشناسی گوید: نامهای زیبا و نیکوی خداوند، نیروی شفابخش برای درمان بسیاری از بیماریها دارند، آن هم به وسیلهی روشهای دقیق اندازهگیری درسنجش تواناییهای درونی بدن انسان.او پی برده است که هریک ازنامهای خدا نیرویی دارد که سیستم دفاعی بدن را برای کار شایسته و مناسب در اعضای معینی تحریک میکند. وی با اجرای قوانین صدا و آهنگ متوجه شد که نام بردن حتی یکی ازاسماء الحسنی سیستمهای انرژی بخش و توان حیاتی درون بدن انسان را بهبود میبخشد. او پس از سه سال تحقیق و آزمایش به نتایج زیردست یافت: بیماری اسماء الحسنی بیماری اسماء الحسنی بیماری اسماء الحسنی بیماری اسماء الحسنی سرطان اَللهُ جَلَّ جَلاَلُهُ رودهها اَلرَّزَّاقُ اعصاب اَلْمُغْنِیُّ سینوزیت اَللَّطِیفُ اَلْغَنِیُّ ستون فقرات اَلْجَبَّارُ درد معده اَلرَّزَّاقُ سردرد اَلْغَنِیُّ دردگوش اَلسَّمِیعُ غدهی تیروئید اَلْجَبَّارُ ریه اَلرَّزَّاقُ چشم اَلنُّورُ الْبَصِیرُ کلیه اَلْحَیُّ شریانها اَلْجَبَّارُ عضلهی قلب اَلرَّزَّاقُ عصب چشم اَلظَّاهِرُ مثانه اَلْهَادِیُ پانکراس اَلْبَارِیءُ غده تیموس الْقَوِیُّ شریان چشمی اَلْمُتَعَالِ پروستات اَلرَّشِیدُ

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

بسمه تعالی و به نستعین! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته، جا دارد قبل از همه حضور تان را در وبلاگ جهادستان خیر و مقدم بگویم امیدوارم وقت خوشی با ما داشته باشید. هدف از راه اندازی این وبلاگ رضای الله جل جلاله است. زیرا بدون رضای او هیچ حرکتی به جایی نمی رسد.وبلاگ جهادستان یک وبلاگ اجتماعی و اصلاحی است، و معنی جهاد، جهد و کوشش، و تلاش رسیدن به درجه کمال انسانی، دور کردن زشتی ها پلشتی ها و آوردن خوبی ها در زندگی و جامعه انسانی است. ما معتقد هستیم که اصلاحات از فرد شروع، به فامیل و بعداً به اجتماع گسترش پیدا می کند. کوشش ما بر این است، تا پیام صلح و برادری و اخوت را به جهانیان برسانیم، چنانچه وبلاگ قبلی (خراسانیان) نیز برای همین هدف راه اندازی شده بود. بدون موجب توسط جمهوری اسلامی(؟) ایران مسدود گردید. متأسفانه نبود مطالعات دقیق از آموزه های اسلامی، مغز یک تعداد از مسلمانان را خمود و جمود نگاه داشته است، و این نقیصه باعث شده که اسلام و مسلمانان را بر جهان چیز دیگری معرفی کنند. خداوند به همه ما توفیق بدهد، تا معنی درست از مسلمان زیست را بدانیم، و پیام اسلام را که پیام صلح و امنیت است به جهانیان با ابزار در دست داشته برسانیم.ما به رضای الله حرکت داریم هر که در این مسیر سنگ اندازی می کند، آن سنگ خودش را نابود خواهد کرد، ان شاالله...تاریخ شروع فعالیت وبلاگ جهادستان 21 اسد 1391 ماه مبارک

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

زنی در مکه زنده گی می کرد. خبر ها در گوشه و کنار شهر پخش گردیده بود که شخصی جادوگری پیدا شده است که هر که با او صحبت کند دین اش را از دست می دهد. پیر زن چون به بت های که می پرستید خیلی عقیده داشت لازم دانست تا از مکه کوچ کند تا مبادا دین اش را از دست بدهد وی تمام وسایل اش را جمع کرده و به دهن دروازه خود ایستاده. که از قضا نبی کریم (صلی الله علیه وسلم) از آنجا می گذشت. پیرزن گفت: پسرم این وسایلم را به سرم بگذار. حضرت (صلی الله علیه وسلم) وقتی بار را برداشت دید وزن آن زیاد است و پیر زن توان برداشتن آنرا ندارد بناءً بار را بر دوش مبارک خویش گرفت و به پیر زن گفت: تا هر جا که می روی من بارت را می برم. پیر زن خوشحال شد در راه با هم صحبت می کردند حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم) پرسیدند؟ به کجا می روی؟ پیرزن گفت: می خواهم از مکه بروم شنیده ام شخصی جاودگری بنام محمد (صلی الله علیه وسلم ) آمده است و دین مردم را از بین ببرد می ترسم در این شهر با او ملاقات کنم و دین ام را از دست بدهم جناب رسول الله (صلی الله علیه وسلم ) چیزی نگفتند و همچنان براه می رفتند وقتی پیرزن به مکان که می خواست برود. رسید از حضرت نبی کریم (صلی الله علیه وسلم) پرسید؟ ای جوان نام تو چیست؟ تا به مردم بگویم که اگر در مکه جادوگر پیدا شده در آنجا چنین جوان مهربان هم است! حضرت نبی کریم (صلی الله علیه وسلم) خندید و گفت من همان م

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

می گویند: دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود.شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند. یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت:درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند.بنابر این شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت: درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود.بنابر این شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگرمساوی است. تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبار ها به یكدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند، و گریه کردند... الله متعال اخوت و برادری را در میان جمله ی مسلمین حفظ کند.

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

مى گويند: در زمان موسى عليه السّلام، زن و شوهر فقيرى زندگى مى كردند كه شب و روز خود را به سختى مى گذشتاندند، زن به شوهر خود مى گويد: اى مرد آيا موسىٰ پيامبر خدا نيست!؟ مرد مى گويد؛ آرى البته که هست، زن مى گويد؛ پس برو نزدش و از او بطلب كه از خداوند بخواهد كه ما را غنى بسازد. مرد می گوید: باشد چنین می کنم، نزد موسى ع مى رود و از فقر و تنگدستى شكايت مى كند، موسى ع وعده مى كند كه برايش از خدا مى خواهد. وقتى موسى ع با خداوند ملاقات مى كند، از آن فاميل فقير ياد آورى مى نمايد (در حاليكه خدا از حال بنده هاى خود مى داند) خداوند مى گويد: براى يكسال غنى شان مى سازم... زن و شوهر فقیر به یکبارگی پولدار ترین مردمان شهر خود می شوند، زن به مرد می گوید: ای مرد خداوند تنها ما را به یکسال پولدار ساخته، بیا خدمت مردم را کنیم و در راه او انفاق کنیم، برای اینکه بعد از مدت یکسال دوباره فقیر می شویم و مردم نیز ما را یاری کنند و نیکی مان را در زمان پولداری مان به یاد بیاورند... زن و شوهر انفاق را شروع می کنند، دسترخوان کلانی می گسترانند هر مسافری که از راه می گذرد در دروازه ی شهر برایش مهمانی ترتیب می دهند، و شب و روز انفاق می کنند، هیچ کسی در شهر نمی باشد که از پول اینها بهره ی نگیرد... تا اینکه مدتها می گذرد و زن و شوهر همینطور پولدار باقی می مانند و خرچ و مصرف می کنند. موسی علیه السلام متعجب می شود، وق

برچسب: نویسنده: نگار صالح‌پور تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 11:48

صفحه بندی